شهمردان بن أبى الخير رازى

180

روضة المنجمين ( فارسى )

( 165 ) باب هژدهم : از خانهء يازدهم سعادت و اوميذ و دوستى سعادت و اميذ « 1 » : نگه كن اندر خذاوند طالع و ماه و مشترى و خذاوند يازدهم و اتّصال به يكديگر يا بسعدى اندر وسط سما خاصّه از وتد ، و مقبول دليل كنذ بر يافتن اميذ . دوستى : نگه كن اندر خذاوند يازدهم و نهم و سوّم اگر با خذاوندان طالع نظر دارند از دوستى ، حكم ران بر دوستى و صفا و اگر نظر دشمنى بوذ [ بر دشمنى و ] برحسب جايگاه و حال ستارگان و زهره را انباز اين دليلها كن و هم‌چنين اندر موافقت خذاوند طالع و وسط سما و قمر نگه كن . باب نوزدهم : از خانهء دوازدهم دشمنان و چهارپا دشمنان : در طالع و خذاوندش و ارباب مثلّثاتشان و دوازدهم و خذاوندش و ارباب مثلّثاتش نگه كن هر كذام [ كى ] قوى حال‌تر بوذ او را بهتر بوذ و اگر با هم موافقتى و اتّصالى باشذ صلاح و سازگارى در ميان افتذ . پيوستن خذاوند طالع بخذاوند دوازدهم بر نظر نحسان دليل بوذ بر شقاوت و بوذن خذاوند طالع و دوازدهم يا ششم و چهارم بر نظر نحسان دليل بوذ بر زندان و دشخوارى . چهارپا : همچنانك از بهر بردگان گفتيم از برج ششم ، اينجا حكم بر دوازدهم و خذاوندش بايذ كرذ . باب بيستم : مقدّمه و مثال بيرون آوردن خبى خبى : واجب ديذم از هر نوعى ، فصلى درين كتاب ياذ كردن تا منجّم از دانستن آن خالى نماند . « 2 » امّا علم خبى آنست كى كسى چيزى جايگاهى پنهان كنذ و ترا از آن چند نشان ببايذ داذن ، اگر بذين نشانها معلوم گردذ . بحقيقتى مراد حاصل شذ و الّا مگر چون ( 166 ) چيزى باشذ كى بر جنس افتذ باك آن نبايذ داشتن و بهيچ‌گونه نبايذ كى بيكبارگى اعتماد بر يك دليل

--> ( 1 ) . نسخه اساس به جاى سعادت و اميذ به اشتباه « دوستى » نوشته است . ( 2 ) . نسخه قاهره « آن حال وا نماند » .